زندگی نامه شهید مجید برزگر

زندگی نامه شهید مجید برزگر

شهید مجید برزگر کودکی را در حالی میان خانواده مستضعف و متدیّن گذراند که از همان زمان به مسائل اسلامی علاقمند بود و در جلسات قرآن شرکت می کرد، آرام آرام بالید و جوانی پاک و وارسته شد.
چون درد جامعه را درک می کرد، نسبت به محرومین بسیار مهربان بود و تا حد توان آنها را یاری می کرد …
در شهریور ماه سال 1357، سال غوغا و شور و حرکت، با اخذ دیپلم طبیعی از دبیرستان سعدی فارغ التحصیل شد در حالیکه در زمان مدرسه علاوه بر کوشش در حفظ نظم و اخذ نتیجه مطلوب به ایام تعطیل آستین بالا می زد و برای کاستن مشکلات مالی خانواده مشغول کار و کسب روزی حلال می شد. به اجرای فرائض و فرامین الهی اهتمام می ورزید و مشتاقانه به مطالعه کتب دینی و مذهبی و ارشاد دوستان و هم سالان می پرداخت.

شهید مجید برزگر در دوران تحصیل در اکثر رشته های ورزشی فعالیتی گسترده داشت، مخصوصاً در کشتی و وزنه برداری چندین بار در مسابقات استانی مقامات خوبی کسب کرد.

شهید مجید برزگر قبل از انقلاب با مشاهده وضع نابسامان کشور از لحاظ اعتقادی و اقتصادی قلباً از رژیم شاه متنفر بود لذا ضمن شرکت در مراسم سوگواری سالار شهیدان، که در آن زمان روشی برای نشان دادن اعتراض به رژیم بود از هر فرصتی برای مبارزه استفاده می کرد.
شهید مجید برزگر
با آغاز انقلاب با شور ی زاید الوصف در تظاهرات و راهپیماییها شرکت داشت و حتی در جریان 21 و 22 بهمن 1357 در جنگ های مسلحانه شهر تهران و تصرف پادگان ها نقش بسزایی را ایفا کرد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران تکاب در جذب و انسجام نیروهای فعال منطقه نقشی توصیف ناپذیر داشت …

از سال 1358 تا 1361 به مدت سه سال به عنوان فرمانده عملیات سپاه تکاب با فرماندهی سردار سرتیپ حاج آقا عابدینی در پاکسازی منطقه از نیروهای ضد انقلاب فداکاری ها کرد و شب وروز در خدمت انقلاب و محرومین منطقه کوشید. خود در برابر مشکلات چون کوهی استوار ایستاد و به آیه شریفه « وَ استعینوا بِالصَبر و الصَلوه » همرزمان را نیز دعوت به صبر و بردباری می نمود برای خدمت در مناطق محروم کردستان عازم کامیاران شد و 6 ماه به عنوان معاون عملیات سپاه پاسداران کامیاران به مبارزه ادامه داد.
در سال 1363 به استخدام آموزش و پرورش در آمد  و برای خدمت علمی و فرهنگی به محرومین عازم روستاها گشت در این مدّت هرگز از مسائل جبهه جنگ غافل نبود تا اینکه در سال 1364 هنگامی که تهاجم نظامی علیه کشور اسلامی بیشتر شد و جبهه ها نیروی رزمی بیشتری را طلب می نمودند، همچون گذشته به نبرد نظامی روی آورد و بار دیگر مسافر جبهه شد …
پس از رشادتها و فداکاریهای فراوان در عملیات و الفجر 8 در منطقه فاو مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و مجروح شد اما روح شهیدش بلند پروازتر از این بود که با ادای دین راضی شود و آرام گیرد … باز هم به هوای خاک و قدسی جبهه بار سفر بست و آبان ماه سال 1365 دوباره عازم شد … این بار دیگر رفت تا آخرین مأموریت را به انجام رساند و زمانی چند تا پرواز سرخ، در پیش نداشت.حضور فعّال و صادقانه و تجربیات نظامی چند ساله اش آنچنان فرماندهان را تحت تأثیر قرار داد که افتخار فرماندهی گردان علی اکبر از لشگر 31 عاشورا در کربلای 5 را به او دادند.وجب به وجب خطه شهیدپرور تکاب به داشتن فرزندی این چنین دلاور و شورآفرین به خود بالید و تا همیشه افتخار می کند.
جوان فاتح جبهه های نبرد نه تنها در رزم که در عبادت و انسانیت آنچنان برجسته بود که همرزمانش به خضوع، خشوع، عبادتهای شبانه و حتی روزه های دوشنبه و پنج شنبه هر هفته اش غبطه می خوردند.
پس از آنکه در عملیات کربلای پنج با قهرمانیها و رشادتهای پی در پی که منجر به هلاکت و اسارت جمع کثیری از بعثیون گشت، سرانجام در 20/10/1365 درکربلای شلمچه مورد هجوم هواپیمای دشمن قرار گرفته و به اتفاق چند تن از همرزمانش قفس تن را به خون گرم کشاند و با نوای قافله کربلا به افلاک پرکشید.
به فاصله چند روز پیکر خستگی ناپذیر شهید مجید برزگر در میان غم و اندوه بر دستان مردم زادگاهش قرار گرفت و با تشییع بی نظیر در گلزار خونین خفتگان تکاب به خاک سپرده شد.
از آن نیک مرد شهید سه یادگار به جا ماند.
علاقه و محبّت وافر او به خانواده اش را می توان در نامه های پیاپی و همچنین متن وصیت نامه شهید به وضوح می توان لمس کرد،
« با سلام به همسر و فاطمه و لیلای عزیزم! عزیزانم! سلام گرمم را از جبهه حق علیه باطل با گرمی هر چه بیشتر بپذیرید …
عزیزم! امکان مرخصی به این زودیها وجود ندارد، پس ناراحت نباش فقط برایم از اوضاع خودتان بنویس و هر چه زو دتر پست کن تا نگرانی من رفع گردد … آرزوی دیدارتان را دارم … بچه ها را به تو و ترا به خدا می سپارم … به فرزندانمان نماز،  قرآن و احکام الهی را بیاموز …
ضمن عرض سلام خدمت پدر ومادر عزیزم! پدر و مادر مهربان! شاید فرزند خوبی برای شما نبوده ام، اما مرا عفو کنید … من قدردان زحمات شما هستم و رنج هایی که در بزرگ کردنم متحمل شده اید، ارج می نهم، خداوند بر شما اجر و پاداش نیکو دهد …
 برادران عزیزم! اگر برادر خوبی نبوده ام مرا ببخشید …
برادرجان! نکند در مراقبت از فرزندانم و مخصوصاً همسرم کوتاهی کنید که در خانه من، زحمت فراوان کشیده و هر چه دارم از برکت وجود اوست … برادرم امانتهای مرا سرپرستی و در تربیت فرزندانم به نهایت سعی کنید … به تحصیل آنها اهمیت بده و تا آنجا که برایت ممکن است بگذار درس بخوانند … بدان که فاطمه و لیلای من مانند عمار و یاسر و هادی تو هستند …
محبّت به فرزند شهید باعث رضایت خدا خواهد بود …
روحش قرین حسین فاطمه (ع) و یادش نورانی 
به اشتراک بگذارید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *