خاطراتی از حسین غفاری

پیشنماز: شهید محمد خباز 
صف اول از چپ دانش پرور، محسن رنجی ، شهید داود عبداله زاده
……………………………………………..
 حسینیه اعظم ثارالله ارومیه صبح در کنار محسن رنجی نشسته بودم و روضه خوان شروع کرد به روضه خواندن. 
لابلای روضه که صحبت از شهیدان شد، محسن دستم را گرفت و شدید گریه کرد. گویی تمام خاطرات جبهه و بودن در کنار محسن در یک لحظه از جلوی چشمم گذشت و دنبال آن شهیدان آمدند و …
بعد از تمام شدن روضه محسن گفت دیدی ماندیم و آنها رفتند؟!

این جاماندن همیشه آدم را می آزارد. اما حالا که مانده ایم باید کاری برای شهدا کرد. 

باید کاری برای نظام کرد. 

تصویری که همیشه برای محرم در روضه ها برای خودم می سازم جز فراق شهیدان چیزی نیست. 
نویسنده:حسین غفاری
به اشتراک بگذارید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *