اطلاعیه ها

شهر خوی و کلانشهر قونیه خواهر خوانده شدند میراث فرهنگی زمینه جذب سرمایه‌گذاری و رونق گردشگری را فراهم می کند تجمع شبانه مردم ارومیه به ایستگاه ۲۱۷ رسید طنین فریاد «مرگ بر آمریکا» در ۲۱۷امین اجتماع شبانه در سلماس تیراندازی در مقابل دادگستری مهاباد عامل تیراندازی در شهرستان مهاباد دستگیر شد تیراندازی مقابل دادگستری مهاباد یک کشته برجا گذاشت؛ ۴ نفر مجروح شدند صادرات گمرک رازی به ۳۷۶ میلیون دلار رسید تردد مرزنشینان در تمرچین با کارت‌های هوشمند ساماندهی شد متخلفان حوزه آرد و نان آذربایجان غربی ۴۳۴ میلیارد ریال جریمه شدند تبلیغات اسلامی باید پناهگاه مردم و گره‌گشای مسائل ذهنی جامعه باشد پرچمداری مردم مبعوث شده ارومیه در موج ۲۱۴ اجتماع شبانه اجتماع پرخروش سلماسی‌ها در موج دویست و چهاردهم شب‌های مقاومت ملی رضازاده: تصمیمات لازم برای حفاظت از مراکز هسته‌ای کشور اتخاذ شده است پروازهای مسیر ارومیه – عسلویه و بالعکس در فرودگاه ارومیه برقرار می‌شود ۲۱۵ امین تجمع شبانه مردم ارومیه در تجدید بیعت با آرمان های انقلاب شب های مقاومت ملی در سلماس به موج ۲۱۵ رسید دشمنان به دنبال اختلاف و تضعیف باورهای دینی مردم هستند واژگونی مینی‌بوس در جاده نقده-پیرانشهر یک فوتی و ۲۷مصدوم داشت اجتماع حماسی مردم ارومیه در موج ۲۱۶ شب‌های مقاومت ملی روایت مهر از ۲۱۶ شب اتحاد و همدلی سلماسی‌ها در حمایت از وطن پرداخت ۱۳۰ میلیارد تومان کمک بلاعوض به مالکان واحدهای آسیب‌دیده از جنگ پیکر یک تبعه خارجی در ارتفاعات «قیزقپان» پیرانشهر کشف شد احداث سوله‌های کارگاهی پارک علم و فناوری آذربایجان ‌غربی آغاز شد ایستادگی ملت ایران ریشه در فرهنگ شهادت و باورهای دینی مردم دارد ورزشکاران آذربایجان غربی در دفاع از آرمان ‌های انقلاب پای کار است مرکز رشد اقتصاددیجیتال و هوش مصنوعی درآذربایجان غربی راه اندازی می شود وفای به عهد مردم انقلابی ارومیه در حمایت از انقلاب و رهبری تجمع شبانه مردم سلماس در خونخواهی رهبر شهید در موج ۲۱۲ حادثه دلخراش در جاده پیرانشهر ــ نقده ؛دو جوان در آتش جان باختند شمس تبریزی فرصتی برای جهانی شدن؛تکمیل نوای عرفانی ایران ازخوی تا قونیه توقف طولانی کامیون‌ها در مرز بازارهای صادراتی ایران را از بین می‌برد

♥23

کبوتران پرواز(شهیدان صمد حاجیلو و بهروز آهندوست قلم حسین غفاری)

  • کد خبر : 898
  • 25 آگوست 2016 - 9:08
کبوتران پرواز(شهیدان صمد حاجیلو و بهروز آهندوست قلم حسین غفاری)

آن شب که رفته بودم مسجد حاج عبداله نگو که آشوبی آنجا برپا بود و من طبق معمول شوخ طبعی ام گل کرده بود. آن قدر با سعید گفتیم و خندیدیم که بهروز عصبانی شد و رفت توی یک اتاق دیگر. صمد هم به دنبالش رفت توی آن اتاق. می چپیدند کنار هم و آرام […]

آن شب که رفته بودم مسجد حاج عبداله نگو که آشوبی آنجا برپا بود و من طبق معمول شوخ طبعی ام گل کرده بود. آن قدر با سعید گفتیم و خندیدیم که بهروز عصبانی شد و رفت توی یک اتاق دیگر. صمد هم به دنبالش رفت توی آن اتاق. می چپیدند کنار هم و آرام پچ پچ می کردند.
به قول معروف نوربالا می زدند و توی فاز عرفان و این حرفها بودند. چند بار رفتم دم در اتاقشان و چند تکه پروندم. اما افاقه نکرد و آنها به هم مشغول بودند.
قضیه اینجوری بود که چند روز بعد صمد عازم جبهه می شد و بهروز را که تازه برادرش را از دست داده بود اجازه نمی دادند که برود. یعنی چهلم جواد هم نشده بود. آن یکی برادرش هم که سال 61 شهید شده بود. از مردان خانه تنها این مانده بود. برای همین مانع می شدند.
من تازه در ترم بهمن ماه دانشگاه ثبت نام کرده بودم و آمده بودم سری بزنم و برگردم به تهران که شنیدم اعزامی در کار است. هنوز تصمیم جدی نگرفته بودم. صدایش را درنیاوردم و اگر قرار بود برم می توانستم بی سر و صدا از تهران عازم شوم. چون کارت ویژه لشکر را داشتم.
چند روز بعد با هزار مکافات صمد و بهروز را از هم جدا کردیم و صمد عازم شد. من هم رفتم تهران و از آنجا عازم شدم. لشکر که رفتم افتادم گردان علی اکبر. جایی که صمد آنجا بود. از بچه های ارومیه هم بودند. سعید خیرآبادی، ناصر دسترنج و …
چند روز مانده به اینکه برویم خط را تحویل بگیریم سعید بر اثر انفجار چاشنی و خرج گلوله آرپی جی زخمی شد. بردمش تا اهواز و برگشتم. فرمانده گروهانمان کلی مرا مواخذه کرد که تو براچی رفتی اهواز و برگشتی؟
ظهر دم تانکرهای آب داشتیم با صمد ظرف می شستیم که گفتم صمد فاز شهادت داری! نوربالا می زنی!
تبسمی کرد و رفت.
رفتیم خط را گرفتیم و یک روز مانده بودیم که من هم کله معلق شدم. فردایش یک عملیات کوچکی در خط شده بود. نهم اردیبهشت سال 65. پسر عمویم کاظم می گفت تو کانال صمد را دیدم که سر در گریبان به شهادت رسیده بود.
… از آنطرف بهروز آهندوست که دیده بود از ارومیه شانس اعزام ندارد رفته بود تهران و از آنجا با بچه های تخریب لشکر حضرت رسول خود را به جزیره مجنون رسانده بود. گویا این کبوتران پرواز با هم قرار مدارهایشان را گذاشته بودند که همان شب و در همان تاریخ و در همان ساعت، بهروز هم راه آسمان را در پیش گرفته بود.
این چه سری بود که نمی دانم هر کدام از پیکرها از جایی اعزام می شوند و نهایتا در یک روز در ارومیه و در یک جا دفن می شوند.
هنوز این اسرار برای من نامحرم مکشوف نشده. هنوز در حسرت دیدار مجدد این شهدا هستیم.

لینک کوتاه : https://sarzaminmaniran.ir/?p=898

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.